برنج وحشي به انواع زراعي

برنج وحشي به انواع زراعي

 

برنج وحشي

برنج وحشي به انواع زراعي

نويسنده: هيرو كو موريشيما
هنگامي كه گياهان وحشي توسط انسان كشت مي شوند، زراعت آن ها همانند يك عامل انتخابي عمل مي كند. فشار انتخابي در اثر زراعت يا آشفتن زيستگاه ها توسط انسان را “فشار زراعي” نامند. دانه پاشي و برداشت به عنوان نيروي انتخابي پرقدرتي شناخته شده كه به صورت زير موجب فشار زراعي مي گردد(اوكا و موري شيما، 1971). چندين جمعيت دورگه پرنيس – ساتيوا به دو قسمت تقيسم شدند، در يكي بذر برداشت شد و در بهار سال آينده پاشيده شد، در حالي كه در ديگري، بذور افشانده شده پس از اين كه بقاياي گياهان نسل اول نابود شده بود، رويش يافتند. پس از سه نسل، گياهان خود پاشي ظاهر شدند كه داراي ويژگي هاي گياهان وحشي، يعني، ميزان ريزش زياد بذر، ريشك بلند، زاويه محوري بزرگ، دوره خواب مناسب و غيره بودند. درحالي كه گياهان دست پاش متمايل به داشتن ويژگي هاي زراعي اند. در يك جمعيت دورگه ديگر پرنيس – ساتيوا، انتخاب در جهت درجه ريزش دانه بالا و پايين انجام شد. پس از چهار نسل، انتخاب كم تر مؤثر گردد و حساسيت هايي مشاهده شدند. جمعيت هايي كه براي ريزش دانه كم انتخاب شدند. توليد محصول بيش تري را نشان دادند، بساك هاي كوتاه تر و قدرت باززايي ضعيف تراز آن ها را براي ريزش شديد دانه انتخاب كردند. اين عمل روابط بين ژن هاي كنترل كننده صفات برنج وحشي را جلوه مي داد. ويژگي هاي زراعي نه تنها انتخابي نيستند بلكه نموّي نيز به شمار نمي روند. ممكن است، تمايز ژن هاي پايه اي اشكال وحشي و زراعي روي كرموزوم ها يكنواخت نباشند، ولي در چندين بلوك به صورت پيوسته قرار گيرتد.

اولين برخورد انسان با گياهان وحشي را مي توان جمع آوري دانه آن ها براي تغذيه دانست. جمع آوري بذر اوريزا پرنيس درزمان حال نيز در بعضي نواحي هند، آفريقاي غربي و آمريكاي جنوبي رواج دارد. احتمالا، علت اولي اهلي شدن گياهان بايستي كشف شيوه هاي برداشت و دانه پاشي آن ها توسط انسان باشد. برداشت دانه در گياهان دانه نريز و بذرپاشي در گياهان با دانه غير فعال به صورت انتخاب نا آگاهانه يا خود به خودي مي تواند انجام يافته باشد. انتخاب نا آگاهانه گياهان مفيد مي تواند فنّي باشد كه انسان درمراحل بعدي تمدن آموخته است.

ازقرار معلوم، در برنج ، اهلي شدن با اتوگامي همراه بوده است. در دو تجربه بالا، به نظر رسيد كه نشانويژگي هاي زراعي گياهان، درجه خودباروري بيش تر آن ها تسبت به گياهان وحشي با دارا شدن بساك هاي كوتاه شان و هموزيگوسيتي بالاي آن ها درمقايسه با گياهان پيشين باشد. شايد، كاهش درون آميزي و عوامل ديگر مربوط به افزايش طبيعي تمايل ميزان خودباروري در اثر اهلي سازي توانسته نمودار يافته باشد. كولتيوارهاي اوريزا ساتيوا بعدا به گروه هاي واريته اي گوناگوني كاملا تغيير و تمايزيافته اند. جهت اصلي تمايز واريته اي به دونوع ژاپني و هندي مي تواند باشد. سويه اوريزا پرنيس در نواحي گرمسيري آسيا تمايز كمي را نسبت به اين دونوع نشان نداد. آزمايش گياهان وحشي – زراعي حدواسط از نواحي جيپور جمع آوري شدند، نشان داد كه همراه با اهلي شدن گياهان وحشي، تمايز زيرگونه هاي هندي – ژاپني بايستي به تدريج وقوع يافته باشد. اين تمايز تدريجي، اشاره دارد كه اجداد وحشي اوريزا ساتيوا هنگام اهلي شدن، استعداد زادشناختي توليد دو زيرگونه اهلي هندي و ژاپني را داشته است.

براي اثبات اين استعداد زادشناختي، يك سويه اوريزا پرنيس با كولتيوارهاي هندي و ژاپني به ترتيب آميزش داده شد و مشاهده گرديد كه تمام نتاج دورگه هاي حاصل نسبت به تمايز هندي – ژاپني خود بارورند. اين نتاج نشان داد كه آميزش گياهان وحشي × هندي، گياهان شبيه ژاپني و از آميزش وحشي × ژاپني، گياهاني مشابه هندي مشتق شده اند. اساس زادشناختي اين استعداد، بدون انجام چنين آزمايشي، به صورت يك موضوع حدسي باقي مي ماند. مي توان گفت كه پديدار شدن تمايز هندي – ژاپني از انتخاب اهلي هاي بدوي با داشتن چنين استعدادي در شرايط آب و هوايي مختلف صورت گرفته است.

جداسازي و دورگ گيري (تفكيك و آميختگي)

همان طور كه قبلا گفته شد، گياهان F1 اين گروه گياهي (AA) آشفتگي معني داري را در پيوستگي كروموزومي نشان نمي دهند. در دورگه چهارلاد (تتراپلوييد) بين اوريزا ساتيوا و اوريزا گلابريما پيوستگي برتر جزئي شناسايي شد. مرزهاي بارآوري كه تا اين جا در اين گروه گياهي ملاحظه شد، عدم دوام ياخته هاي تخم جوان F1، ضعيف بودن F1، عقيمي F1، عقيمي F2، و ضعيف بودن F2 يا نابودي آن ها بودند. اغلب، بين اين دودسته، دو يا چندين مرز شناخته مي شوند در حالي كه هريك از اين مرزها تاثير ناقصي دارند.

پايه هاي زادشناختي اين مرزهاي بارآوري به طور مفصل تحليل شدند. اين سازگان هاي توارثي كنترل كننده ميرايي و ضعف كشنده هاي غالب كاملي بودند. عقيمي F1 بين سويه هاي وابسته اوريزا ساتيوا به طور ناجوري گامتوفيتي بود و به وسيله مجموعه كشنده هاي گامتي دوگانه كنترل مي گردند. نرعقيمي سيتوپلاسمي با اعاده كننده گامتوفيتي نيز شناخته شدند. عقيمي F2 و ضعيفي آن به وسيله ژن هاي عقيمي اسپروفيتي دوگانه و نيمه كشنده هاي مغلوب دوگانه كنترل مي شوند. بين اوريزا ساتيوا و اوريزا گلابريماف آلل هاي مولد ” جاذبه اسپورو – گامتوفيتي يك جايگاه ژني ” كه موجب عقيمي F1 مي گردند، كشف شد. همچنين چهار جايگاه ژني كه در اعمال ژني شان به مقدار كمي تفاوت دارند، شناسايي شدند. پس اين سازگان هاي ژني كنترل كننده مرزهاي توليد مثلي اغلب به جايگاه هاي دوگانه اي مربوط هستند كه جهش يافته هاي مغلوب در جايگاه هاي مختلف پس از دوبرابر شدن ژن هاي غالب، وقوع يافته اند. درحالي كه، آلل هاي كششي اسپوروگامتوفيتي مي توانند موجب بروز ژن جانشيني اختصاصي شوند.

گونه هاي برنج زراعي، غالبا خودگرده افشانند، در حالي كه اجداد وحشي شان همان طور كه گفته شد، به طور جزئي تا كاملا دگر گرده افشانند. اگر چنين گياهان زراعي اي همبوم باشند، دورگه هاي طبيعي به آساني مي توانند توليد شوند. به نظر مي رسد كه، جهت اصلي جريان ژن، از گياهان زراعي به طرف وحشي باشد. در نواحي گرمسيري آسيا، اوريزا پرنيس معمولا، در اطراف مزارع برنج يافت مي شود. ممكن است گلدهي آن ها به طور هم زمان صورت گيرد. اكثرا، درگروه هاي دورگه بين اوريزا پرنيس و اوريزا ساتيوا تفاوت هاي زادشناختي فراواني مشاهده مي شود. اشتقاق آميزش هاي پرنيس – ساتيوا كه با زيستگاه هاي برهم خورده، سازگار شده، اغلب به عنوان برنج هرز در مزارع كشت مستقيم برنج مي رويند. در آفريقاي غربي به فراواني چهار گونه برنج مختلف، اغلب همبومند. در طول موانع توليد مثلي ( موانع آميزشي و عقيمي F1 )، بين گونه ها تداخل رخ مي دهد. در آمريكا نيز باوجود عقيمي F1، تداخل بين اوريز پرنيس و اوريزا ساتيوا رخ داده است. اگر چه اين مسأله بدون پاسخ مانده، اما، همواره موازنه اي بين آميختگي و تفكيك مي تواند وجود داشته باشد.
هارلن (1966) نظر داد كه تخصص يابي گياهان زراعي بايستي ناشي از تكرار اجزايي از جمعيت كه سبب تمايز و آميختگي زادشناختي افزايش تغيير پذيريند، باشد. اين چرخه آميختگي و تمايز يابي در برنج به بررسي دقيق تري نياز دارد. به احتمال قوي مي توان گفت: برنج در سازگان زادشناختي خود به طور ضعيفي تامپوني مي شود و چرخه نسبتا كوتاهي دارد. دورگ گيري بين پرنيس و ساتيوا به طور يقين تغييردهنده هاي تازه اي را دخالت دهد و خزانه ژني را براي تمايز بيش تر در طول اهلي شدن فراهم نمايد. اين نقش برنج وحشي، ممكن بود درگروه هاي واريته اي هندي و ژاپني فرق داشته باشد. با بررسي گوناگوني آلوزيم در ميان سويه ها، معلوم شد كه سويه هاي پرنيس شديدا چند شكلي قابل مقايسه با واريته هاي ساتيوايند. در ميان 29 زادمون چها جايگاه ژني در هم آميخته در پرنيس آسيايي، 11 جايگاه كولتيوار هاي هندي شناسايي شدند. در حالي كه، فقط چهار تا از اين جايگاه هاي ژني كه با انواع زادمون هاي هندي فرق دارند، در كولتيوار هاي ژاپني يافت شدند. نود و سه درصد از انواع ژاپني ، يكي از اين چهار زادمون، به نظر رسيد كه درجه شركت برنج وحشي براي تمايز واريته اي در نوع هندي بزرگ تر از ژاپني بود. اين كاهش تمايل به تنوع با اهلي سازي يك نمونه آيزوزيمي كه در مقابل تمايل گوناگوني ويژگي شناخته شد. براي اين حقيقت چه علتي مي تواند آورده شود؟
منبع
rashtrice.blogfa.com

برچسب :

درباره نویسنده

admin

247مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

*

تمام حقوق این سایت برای © 2017 سبوس برنج باصر,سبوس برنج,فروش,خرید,فروش سبوس برنج,خرید سبوس برنج,. محفوظ است.
قدرت گرفته از وردپرس فارسی
بلاگ ریز قالب وبلاگ قالب بلاگفا قالب میهن بلاگ فایل گرافیکی